پیام های خوشدل

تقصیر ز دل بود و گناه از دیده

اه از دل و صد هزار اه از دیده

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می گویند عشق های واقعی به سرانجام نمی رسند

می گویند انها که همدیگر را دوست می دارند یا

می میرند و یا جدایی انها را از هم جدا می سازد

و در ان حال همه پیمانها و سوگند ها با جسم

انها به زیر خاک می رود و یا بصورت

پرنده زیبای حیرانی در اسمان ها سرگردان خواهد بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

کار من از گریه گذشت است به ان می خندم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلبر به من گفت که چرا غمگینی پای بند کدام دلبر شیرینی

اینه به دستش دادم و گفتم تو در اینه که را می بینی؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تو از عمر خود بیزارم

هر شب ز غمت ز دیده خون بارم

محبوب دلم باور کن

بیش از همه کس دوست دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

می خوابم تا تورا در خواب ببینم

بیشتر می خوابم تا تو را بیشتر ببینم

اگر بدانم مردگان هم خواب می بینند

می میرم تا تو را ببینم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

دوست دارم شمع باشم ، در دل شبها بسوزم

روشنی بخشم به جمعی و خودم تنها بسوزم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بده دستمال دستت یادگاری

بریزم اشک تا بیایی

تو انجایی و من اینجایی قرارم

تو طاقت داری و من ان ندارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم

اشنایی یافتم از خویش بیگانه شدم

رشته ی شمع وجودم اتش عشقش بسوخت

عارفان باخبر از ذوق پروانه شدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا کرده که من دور از تو باشم

زغم باریک تر از موی تو باشم

خدا حسن جوانی به تو داده

که من حسرت کش روی تو باشم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تو از عمر خود بیزارم

هر شب ز غمت ز دیده خون بارم

محبوب دلم باور کن

بیش از همه کس دوست دارم

 

 

کجا دنبال مفهمومی براي عشق میگردي؟

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب

تمام سایه را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم خلق حاشا می کنم هرشب

دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه اي تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهمومی براي عشق میگردي؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب



مناظره جذاب حمید مصدق و فروغ فرخ زاد

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
 پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم 
تا که با خنده پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو
....... چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
 و من رفتم و سالهاست که در ذهن من ارام ارام 
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت 

یه شعر ناب و پر از تتابع اضافات

شبی ارام چون دریای بی جنبش

سگون ساکت سنگین سرد شب

مرا در قعر این گرداب بی پایاب می گیرد

دو چشم خسته ام را خواب می گیرد

 

من اما دیگر از هر خواب بیزارم

حرامم باد خواب و راحت و شادی

حرامم باد اسایش

من امشب باز بیدارم