مرد- بخور، يه ذره بخور ديگه

زن- نه دوست ندارم، حالم بد ميشه

مرد- بخور، به خدا تميزه تازه شستمش

زن- ميگم دوست ندارم، اصرار نکن

مرد- حالا تو بخور، اگه بخوري من حال ميکنم

زن- اگه نخورم چي؟

مرد- د بخور ديگه، اين همه واسش توي حموم زحمت كشيدم كه تميز شه تا تو بخوريش، تو بخور، جاي دوري نميره، بخور عزيزم

زن- خوب آخه بدم ميياد، چندشم ميشه، اصلا از تصور اينكه بزارمش توي دهمن حالم بد ميشه، ميترسم دلم درد بگيره آخه

مرد- نه نترس، اولش اينطوري، يه خورده كه بخوري عادت ميكني، بيشتر زنها ميخورن چرا چيزيشون نميشه پس؟

زن- غلط کردن بقيه زنها، من با بقيه فرق دارم

مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقيه بشي، آفرين خوشگلکم. بخور عزيزم

زن- اگه يک کمي نمک بهش بزني شايد بخورم.

مرد- چشم عزيزم نمک هم ميزنم، بيا اينم نمک

زن- ببين ميدوني چيه من اصلا دلم بر نميداره بخورم. بيا و از خيرش بگذر،منبخورش نيستم، بابا صد دفعه گفتم به جاي كله پاچه حليم درست كنصبحانهبخوريم. خوب خوشم نميياد. ميگي چيكار كنم.

مرد- اصلا نميخوري نخور همش رو خودم ميخورم. گشنه كه بموني حاليت ميشه يه من دوغ چقدر پنير ميده